
«من اصرار دارم که آحاد مردم و جريانات مختلف سياسي، همه با يکديگر متحد، در مقابل آن افراد معدودي باشند مه مخالف اصل انقلاب و استقلال کشور هستند و هدف آنها تقديم کشور به آمريکا و استکبار است.»
«امروز اولويت اصلي مقابله با جنگ نرم دشمن که هدف آن ايجاد ترديد، اختلاف و بدبيني ميان آحاد مردم است و مهم ترين راه هاي مقابله با اين تهاجم، حفظ و تقويت بصيرت، روحيه بسيجي، اميد کامل به آينده، و مراقبت جدي در تشخيص ها است.»
دو فراز بالا از بيانات رهبر انقلاب در ديدار بسيجيان را مي توان شاه بيت دو سرفصل اصلي از نقشه ترسيم شده براي ادامه مسير پرفراز و نشيب انقلاب دانست که به تفضيل جزئيات بحث در اين فرماشات تبيين شده است.
براي دانلود متن کامل و دسته بندي شده اين نقشه راه،
روي اين بخش کليک کنيدبراي دانلود نمودار دسته بندي اين نقشه راه،
روي اين بخش کليک کنيد
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
خوشامد عرض ميکنم به همهى شما عزيزان - برادران، خواهران - بسيجيان سرافراز. از لحاظ تاريخى، اين روزها روزهاى نشاندار و بزرگى است: شهادت امام باقر (عليهالسّلام) که يک شهادت داراى پيام بود؛ لذا خود امام باقر وصيت کرد که بعد از او تا ده سال در منا به مناسبت اين رحلت، يادبود برپا شود. در ميان ائمهى ما اين بىسابقه است، بىنظير است. ياد امام باقر، يعنى ياد سر برآوردن حيات دوبارهى جريان اصيل اسلامى در مقابلهى با تحريفها و مسخهائى که انجام گرفته بود.
خاطرهى ديگر، خاطرهى روز عرفه و روز عيد قربان است؛ که از روز عيد قربان تا روز عيد غدير، در واقع يک مقطعى است متصل و مرتبط با مسئلهى امامت. خداى متعال در قرآن ياد ميفرمايد: «و اذ ابتلى ابراهيم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماما».*** 1 بقره: 124؛ «و چون ابراهيم را پروردگارش با کلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: من تو را پيشواى مردم قرار دادم ... » *** ابراهيم از طرف پروردگار منصوب شد به امامت. چرا؟ چون از عهدهى امتحانهاى دشوار برآمد. مبدأ اين را ميشود روز عيد قربان به حساب آورد، تا روز عيد غدير که روز امامت اميرالمؤمنين علىبنابىطالب (عليه ءالاف التّحيّة و الثّناء) است. اين هم به دنبالهى امتحانات سخت بود. اميرالمؤمنين طول حيات مبارکش را با امتحان - امتحانهائى که از آن سرافراز بيرون آمده است - گذرانده؛ از سيزده سالگى يا يازده سالگى و قبول نبوت تا ليلةالمبيت، يک جوان فداکار و فانى در پيغمبر که آماده است جان خود را فداى پيغمبر بکند - عملاً اين را در ماجراى هجرت پيغمبر به اثبات ميرساند - و بعد هم آن امتحانهاى بزرگ در بدر و احد و حنين و خيبر و بقيهى جاها. اين منصب والا، دنبالهى اين امتحانهاست؛ لذا دلها متوجه شده است به اينکه بين عيد قربان و عيد غدير يک ارتباط است. بعضى هم اين را «دههى امامت» ناميدهاند و نام مناسبى است.
هفتهى بسيج هم يک مقطع مهم است؛ يک يادبود بزرگ است. خوب، هفتههاى زيادى را اعلام کردند، داريم در طول سال؛ اما اين يکى يک امتيازات استثنائى دارد؛ چرا؟ چون خود بسيج يک استثناء است؛ يک حادثهى بىنظير است. اينى که در يک کشور، از يک حقيقت، از يک نظام، مردم با همهى وجود خودشان، با بهترين عناصرشان، با مؤمنترين انسانهايشان دفاع کنند و حد و مرزى در عرصههاى مختلف جهاد و دفاع نشناسند، در جاى ديگرى من سراغ ندارم؛ لااقل در اين دنياى نزديک به زمان خودمان - که دنياى انقلابها و تحولها و نظامهاى گوناگون بوده - بنده چنين چيزى را سراغ ندارم؛ اين مخصوص انقلاب ماست؛ و اين دل نورانىِ امام بزرگوار ما بود که به اين حقيقت دست يافت و به الهام الهى و به کمک الهى اين را تحقق بخشيد و زمينهى عظيمِ دلهاى منور مردم مؤمن، يک چنين محصولى را به انقلاب داد. بسيج اين است.
وقتى با حقيقت معنا به بسيج نگاه شود، بسيج رمز پايدارى و ماندگارى و عزت ملى است. جمعى از بهترين و مؤمنترين مردم در هر عرصهاى که کشور و نظام به آن احتياج دارد، بىمحابا وارد شوند، همهى توان خودشان را کف دست بگيرند، بياورند توى ميدان، اجر و مزدى هم نخواهند، نام و نشانى هم برايشان مطرح نباشد؛ اين خيلى چيز مهمى است. ما عادت کردهايم؛ مثل خيلى چيزهاى مهمى که انسان به آنها عادت ميکند و اهميت آنها را توجه نميکند. چنين چيزى در جاى ديگرى نيست.
خوب، اولين عرصهاى که بسيج را به خود جذب کرد، عرصهى دفاع از استقلال کشور و از مرزهاى کشور بود. بحث جان بود، بحث کنار گذاشتن همهى لذتهاى زندگى بود؛ پير و جوان هم نشناخت؛ همه آمدند: زنها آمدند، مردها آمدند، نوجوانها آمدند، پيرهاى سالخورده آمدند وارد ميدان شدند و امتحان دادند. کدام امتحان از اين بالاتر؟ آن زمان هم بودند کسانى که حاضر نبودند از جانشان يا از مالشان يا از استراحتشان، هيچ مايهاى براى کشور و براى انقلاب و براى استقلال کشور بگذارند؛ ليکن يک جمع کثيرى از مردم آمدند وسط ميدان، همه چيزشان را آوردند وسط ميدان - از جان، از مال، از آسايش، از آبرو - و استقلال و عزت کشور را حفظ کردند.
مطمئن باشيد اگر حضور بسيج مستضعفين در هشت سال دفاع مقدس نبود، امروز سرنوشت کشور چيز ديگرى بود؛ دشمن مسلط ميشد و اين حرکت عمومى، اين هيجان عمومى، اين جوانى که خودش مىآمد، همهى خانوادهى خودش را هم در پشت جبهه در حال و هواى دفاع از انقلاب و دفاع از کشور و دفاع از نظام قرار ميداد، پديد نمىآمد؛ اين خيلى حادثهى عظيمى بود.
بعد از دوران جنگ هم در همهى حوادث، بسيج جلودار بوده است، پيشرو بوده است، خطشکن بوده است. اگر بحث اقتدار سياسى و ايستادگى سياسى مطرح بوده، اين جريان عظيمِ بسيج مردم در سرتاسر کشور اين شعار را تثبيت کردند، به رخ دنيا کشيدند؛ اگر بحث فرهنگى بوده است، اگر بحث سازندگى بوده است، چقدر در سرتاسر اين کشور کارهاى عظيم به وسيلهى نيروهاى بسيجى انجام گرفت. حتّى در ميدانهاى علمى - اشاره کردند؛ اين بيانات، بيانات خوبى بود - در عرصه هاى علمى، جوانان مؤمن که خصوصيتشان همين است که مؤمناند، دنبال نام و نشان نيستند، از همهى ظرفيت استفاده ميکنند؛ هدف هم آرمانهاى نظام اسلامى است. معناى بسيجى اين است. جوانهائى با اين خصوصيات وارد ميدان شدند. امروز افتخارات کشور، ساخته و پرداختهى دست همين انسانهاى خدوم و باارزش است. نشناختن اين حقائق - يعنى نشناختن معناى بسيج - خود اين، ظلم به بسيج است.
بعضى تصور کردند بسيج منحصر است در همين تعداد گردانهاى بسيجى يا سازمانهاى نظامى بسيجى - اينها البته جزو بهترين بسيجىها هستند - اما بسيج فقط اين نيست؛ بسيج گسترده است، در همهى عرصهها. شايد صدها برابر يا بيش از صدها برابر آن تعدادى که در قالبهاى نظامى هستند، در قالبهاى غير نظامى هستند، در بخشهاى مختلف؛ در دانشگاه يک جور، در کارگاه يک جور، در قشرهاى مختلف مردم يک جور، در روستاها يک جور، در شهرها يک جور، در ميان عشاير يک جور، در حوزههاى علميه يک جور. بسيج حضور دارد؛ يک حضور فراگير و مقتدر و تمامنشدنى. بسيج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معيار بسيج، بصيرت است و ايمان. ايمان از دل او ميجوشد، او را به کار وادار ميکند؛ بصيرت هم به او تفهيم ميکند که چگونه حرکت کند، معيارها را چگونه تشخيص بدهد، راه را چگونه طى کند. اين معناى بسيجى است.
هيچ تشکل ديگرى قابل مقايسهى با مجموعهى بسيج نيست. اين شکل سازمانيابى بسيجى هم ديگر قابل تکرار نيست، قابل تقليد نيست؛ اين مخصوص خود بسيج است، خصوصيت هم متعلق به بسيج است. نشناختن اين، ظلم است به بسيج. و وقتى انسان حقيقت بسيج را ميداند، آن وقت ميفهمد سرّ مخالفتها و دشمنىها و عنادهائى که هدايت ميشود از طرف دشمنان انقلاب و دشمنان کشور و دشمنان نظام به سوى بسيج؛ علت اين دشمنىها را انسان ميفهمد. قلههاى بلند، بيشتر آماج قرار ميگيرند. نشانهاى برجسته، زودتر مورد توجه واقع ميشوند و آماج دشمنى قرار ميگيرند.
دشمنان ميدانند که حضور بسيجى، واقعيت بسيج در کشور و در ميان ملت ايران چقدر اهميت دارد؛ لذا همت ميگمارند بر اينکه اين حقيقت مؤثر و کارآمد و نافذ را مورد تهاجم قرار بدهند. البته اين مظلوميت است. مظلوميت، مطلقاً به معناى ضعف نيست. قوىترين انسانهاى دنيا هم مظلوم واقع شدند. اميرالمؤمنين نيرومندترين انسان دورانهاى گوناگون است و مظلومترين انسانها هم هست. انقلاب ما و نظام جمهورى اسلامى جزو مقتدرترين و نافذترين پديدههاى دوران معاصر است، اما مظلوم هم هست. شخص امام بزرگوارمان - يک انسان مقتدر و قوى که ميتوانست دنيا را تکان بدهد و تکان داد - جزو مظلومترين انسانهاى زمان خودش بود. بنابراين مظلوميت منافات ندارد با اقتدار. بسيج مظلوم است، ولى مقتدر است، نافذ است، اثرگذار است؛ اين اثرگذارى باقى خواهد ماند و بايد اين را روزبهروز خود عناصر بسيجى و مجموعههاى بسيجى تقويت و عميقتر کنند. تا بسيج هست، نظام اسلامى و جمهورى اسلامى از سوى دشمنان تهديد نخواهد شد؛ اين يک رکن اساسى است. در قضاياى مختلف هم بسيج کارآمدى خود را کاملاً نشان داده است.
آنچه مهم است براى مجموعههاى گوناگون مؤمن - که در همه جاى کشور، در همهى قشرها، بدون هيچگونه اختلافى حضور دارند؛ که اسم آنها اسم بسيج است؛ توصيف آنها به بسيج، يک توصيف حقيقى و واقعى است - اين است که مراقبت کنند، آسيبشناسى کنند، نگذارند نقشههاى دشمن در آسيب زدن و آفت وارد کردن توفيق پيدا کند؛ اين مهم است. در همهى حرکتهاى موفق، دو کار لازم است: يک کار، پيشبينىهاى راه براى پيشرفت؛ کار دوم، ملاحظهى نقصها و آفتزدائىها و شناخت آسيبها، براى اينکه ضعفها برطرف شود. اين هم پيشبينى است؛ اين هم مثل پيشبينى راه پيشرفت، جزو واجبات و فرائض هر حرکت است.
همه اين را امروز فهميدهاند و دانستهاند که مواجههى استکبار با نظام جمهورى اسلامى، ديگر از نوع مواجههى دههى اول انقلاب نيست. در آن مواجهه، زورآزمائى کردند؛ شکست خوردند. مواجههى سخت بود؛ ايجاد جنگ بود، کودتا بود. در اول انقلاب کودتا راه انداختند، شکست خوردند؛ شورشهاى قومى راه انداختند، سرکوب شدند و شکست خوردند؛ جنگ تحميلى را به راه انداختند که هشت سال به طول انجاميد، شکست خوردند؛ پس دنبال اين راهها نخواهند رفت، يعنى احتمالش ضعيف است. البته بايد هميشه هشيارى نسبت به همهى جوانب باشد. اما اين، اولويت استکبار در مواجههى با نظام اسلامى نيست. اولويت، آن چيزى است که امروز به آن ميگويند جنگ نرم؛ يعنى جنگ به وسيلهى ابزارهاى فرهنگى، به وسيلهى نفوذ، به وسيلهى دروغ، به وسيلهى شايعهپراکنى؛ با ابزارهاى پيشرفتهاى که امروز وجود دارد، ابزارهاى ارتباطىاى که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سى سال قبل نبود، امروز گسترش پيدا کرده. جنگ نرم يعنى ايجاد ترديد در دلها و ذهنهاى مردم.
يکى از ابزارها در جنگ نرم اين است که مردم را در يک جامعه نسبت به يکديگر بدبين کنند، بددل کنند، اختلاف ايجاد کنند؛ يک بهانهاى پيدا کنند، با اين بهانه بين مردم ايجاد اختلاف کنند؛ مثل همين قضاياى بعد از انتخابات امسال که ديديد يک بهانهاى درست کردند، بين مردم ايجاد اختلافى کردند. خوشبختانه مردم ما بابصيرتند. اينجور کارى در کشورهاى ديگر اوضاع کشور را بکلى عوض کرد؛ در جاهاى ديگر، ترديدافکنى در دلهاى مردم نسبت به يکديگر؛ يک بهانهاى مثل بهانهى انتخابات را پيش بکشند، ايجاد ترديد کنند، دلها را نسبت به يکديگر چرکين کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در ميانه، عناصر دستآموزِ مغرضِ معاند را به کارهاى خلاف وادار کنند و مسئولين کشور نتوانند تشخيص بدهند کى بود، چى بود، چه شد. اين جزو طرحهاى اساسى است. اينجور کارى را دنبال ميکنند.
خوب، شما ببينيد در يک چنين وضعيتى چه چيزى بيش از همه براى انسان مهم است؟ بصيرت. بنده بارها بر روى بصيرت تکيه ميکنم، به خاطر همين. مردم بدانند چه اتفاقى دارد مىافتد؛ ببينند آن دستى را که دارد صحنهگردانى ميکند، صحنه را شلوغ ميکند تا در خلال شلوغىهاى مردم، يک عنصر خائنى، يک عنصر دستنشانده و دستآموزى بيايد کارى را که آنها ميخواهند، انجام بدهد و نشود او را توى مردم پيدا کرد؛ اين کارى است که دشمن ميخواهد انجام بدهد. هر اقدامى که به بصيرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و تودهى مردم جدا کند، او را مشخص کند، اين خوب است. هر اقدامى که فضا را مغشوش کند، مشوش کند، انسانها را نسبت به يکديگر مردد کند، فضاى تهمتآلود باشد، مجرم و غير مجرم در آن مخلوط بشوند، اين فضا مضر است، مخالف است.
اصرار بنده بر اين است که آحاد مردم، ملت ايران، جريانات مختلف سياسى، همه در مقابل آن افراد معدودى که با اصل اين انقلاب مخالفند، با اصل استقلال کشور مخالفند، هدفشان دودستى تقديم کردن کشور به آمريکا و به استکبار است، با يکديگر يکى باشند. دشمن از اينگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اينجور کسانى هستند، معدودى از اين قبيل پيدا ميشوند. متن ملت، آحاد مردم، اين تودهى عظيم مردمى - از خواص تا عامهى مردم - اينها را بايد از آن عناصر معدود خودفروخته جدا کرد؛ نبايد اشتباه اتفاق بيفتد. من مىبينم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش ميشود که افراد سردرگم ميشوند؛ مردم نسبت به همديگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبين ميشوند؛ اين درست نيست.
حالا بعضىها - چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون - توصيهپذير نيستند؛ آنها از ما توصيه نميخواهند؛ معلوم نيست سياستهاى بعضى از اين دستگاهها و مطبوعات و رسانهها را کى معين ميکند و کجا معين ميشود - نانشان در ايجاد اختلاف است - اما آن کسانى که مصالح کشور را ميخواهند، مايلند حقائق را غالب کنند، من توصيهام به آنها اين است که از اين اختلافات جزئى و غير اصولى صرف نظر کنند. شايعهسازى و شايعهپراکنى درست نيست. انسان مىبيند صريحاً و علناً به مسئولين کشور - کسانى که بارهاى کشور را بر دوش دارند - تهمت ميزنند، نسبت به اينها شايعهسازى ميکنند؛ فرق هم نميکند، چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوهى قضائيه باشد؛ اينها مسئولين کشورند. مسئولين کشور کسانى هستند که زمام يک کارى به اينها سپرده است؛ مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعهپراکنى کرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعهپراکنى کند؛ ميخواهد دلها را نسبت به يکديگر، نسبت به مسئولين بدبين کند.
ديديد شما در اوائل همين حوادث بعد از انتخابات - اين فتنهى بعد از انتخابات - اولين کارى که شد، ترديدافکنى در کار مسئولين رسمى کشور بود؛ در کار شوراى نگهبان، در کار وزارت کشور. اين ترديدافکنىها خيلى مضر است؛ دشمن اين را ميخواهد. جوانان بسيجى بايد ايمان را، بصيرت را، انگيزه را، رعايت موازين و معيارها را، اينها همه را با هم ملاحظه کنند.
از جملهى چيزهاى مهمى که بايد مورد توجه قرار بگيرد، تنوع عرصههاى حضور بسيج است. اين رويکردى که اخيراً براى بسيج اعلام شد - رويکرد علم، نوآورى علمى، کار فرهنگى - بسيار چيز مبارکى است. خيلى کارها هست که بايد انجام بگيرد، که جز با روحيهى بسيجى و با همين ايمان جوشان امکانپذير نيست. مطمئن باشيد تا بسيج در اين کشور هست، تا اين روحيهى صدق و صفا و خدمت بىمزد و منت در ميان مردم ما - بخصوص جوانان ما - وجود دارد، دشمن هيچگونه لطمهاى به اين انقلاب و به اين نظام و به اين کشور نخواهد توانست وارد کند.
کسانى هم که با اشارهى دشمن، با تشويق دشمن، با لبخند دشمن، با کف زدن دشمن برايشان، ميخواهند با اين نظام، با اين قانون اساسى، با اين حرکت عظيم مردمى مواجه کنند، سرشان را دارند به سنگ ميزنند؛ سر به ديوار ميکوبند، کار بيهوده ميکنند. مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر کسى را بمجرد يک خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر کسى را بمجرد اينکه يک کلمه حرفى برخلاف آنچه که من و شما فکر ميکنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت کنيد. من تأکيدم به شما جوانان عزيز، فرزندان عزيز خود من، جوانان پرشور اين کشور در سرتاسر ميهن عزيز، همين است. انگيزهها با شدت، با قوّت، با ايمان کامل، با اميد کامل به آينده حفظ بشود؛ اما در تشخيصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بىدقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.
به خداى متعال توکل کنيد و از خداى متعال کمک بخواهيد. من دعاگوى شما هستم. انشاءاللَّه توجهات حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همهى شما و همهى جوانان اين کشور و همهى مردم عزيز ما باشد و انشاءاللَّه ادعيهى زاکيهى آن بزرگوار بتواند ما را در همهى اين راهها کمک کند و دستگير اين ملت عزيز باشد.
والسّلام عليکم و رحمةاللَّه و برکاته
(88/9/4 در جمع بسيجيان)