صفحه اصلي
تاريخچه
همسنگر
اخبار
نانوشته ها
یادواره
ستون آزاد
گاهشمار
جستجو
درباره ما
تماس با ما
پيوندها
عضویت در خبرنامه
شهيد
آزاده
جانباز
رزمنده
مفقود الاثر

پوسته
نام کاربری
کلمه عبور

« ورود »     « عضویت »
« بازیابی کلمه عبور »


اذان صبح(تهران)5:14
اذان ظهر(تهران)13:2
اذان مغرب(تهران)19:41
16 شهریور 1389
7 September 2010


کاربران حاضر:0
مهمان:8
بازدید امروز:189
کل بازدیدها:117576




























ستون آزاد




ملاقات رسول خدا با رسول خدا

على عليه السلام گويد: جبرئيل در بيمارى پيامبر صلى الله عليهو آله و سلم که بر اثر آن از دنيا رفت هر روز و هر شب به نزد او مى آمد، و مى گفت : خداوندبه تو سلام مى رساند و مى گويد: چگونه اى ، در حالى که او خود به تو آگاه تر است ،وليکن مى خواهد شرافت و کرامت تو را بر مردمان افزون کند، و مى خواهد عيادت بيماررا در ميان امت تو سنت و امر پسنديده اى بگرداند، و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اگر دردى مى داشت ، به او مى گفت مى بينى درد دارم . و جبرئيل مى گفت : اىمحمد صلى الله عليه و آله و سلم بدان که خداوند به تو سخت نمى گيرد، در حالى کههيچيک از آفريدگان را به اندازه تو دوست ندارد، وليکن دوست مى دارد، صدايت ، ودعايت را بشنود، تا در هنگام ملاقات با او مستوجب درجات و مقاماتى که براى تو درنظر گرفته است قرار گيرى . و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم راحت بود ودردى نداشت ، پاسخ مى داد: مى بينيد که راحت هستم و دردى ندارم ، و جبرئيل مى گفت: پس خداى را سپاس گوى ، زيرا خداوند دوست دارد سپاس شود، و شکرش افزون گردد.

على عليه السلام افزود: و جبرئيل در زمان مقررى که فرود مىآمد بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شد، ما فرود آمدن او را احساس کرديم، پس هر آنکه در خانه بود از خانه خارج گرديد، بجز من ، در اين هنگام جبرئيل عرضهداشت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم خداوند به تو سلام مى رساند، و از تو سؤال مى کند، در حالى که او به تو آگاه تر است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلمفرمود: من از دنيا مى روم ؛ جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم بشارتباد، زيرا خداوند اراده نمود در عوض آنچه مى بينى ، کرامتى را که براى تو مهيانموده است ابلاغ کند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فرشته مرگ از مناجازه ورود خواست من به او اجازه دادم ، و او بر من وارد گرديد، من از او خواستمتا آمدن تو اقدامى نکند، جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم خداوندمشتاق ملاقات تو مى باشد، و تاکنون فرشته مرگ از کسى اجازه نگرفته است و از اين بهبعد نيز اجازه نخواهد گرفت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جبرئيل فرمود:همين جا باش تا عزرائيل برگردد.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به زنان اجازه داد که واردشوند، پس به فرزند خود گفت : دخترم فاطمه ، نزديک من بيا، سپس خود را به روىپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انداخت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلمرازى به او گفت ، و فاطمه عليهاالسلام سر خود را بلند نمود در حالى که مى خنديد، وما از تبسم او در شگفت شديم ، از او سؤ ال کرديم ؟ و او گفت : پيامبر صلى اللهعليه و آله و سلم از مرگ خود خبر داد، و فاطمه عليهاالسلام گريه کرد، و پيامبر صلىالله عليه و آله و سلم به او فرمود: دخترم گريه مکن ، من از خداوند درخواست نمودم، که تو را زودتر از همه افراد اهل بيتم به من ملحق نمايد، و اکنون خبردار شدم ،خداوند دعاى مرا پذيرفته است ، و به همين جهت گريه نمودم .

و نيز از امام باقر عليه السلام است : چون هنگام وفات پيامبرفرا رسيد، مردى اجازه ورود خواست ، اميرالمؤ منين عليه السلام ، نزد او رفت و ازاو سؤ ال نمود: چه حاجتى دارى ؟ پاسخ داد: مى خواهم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آلهو سلم بروم ، حضرت فرمود: اين امر ممکن نيست ، بگو حاجتت چيست ؟ عرضه داشت :بناچار بايد نزد او روم ، على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلمبازگشت ، و مطلب را گفت ، حضرت به او اجازه داد، و او نزد بالين رسول خدا صلى اللهعليه و آله و سلم نشست ، سپس عرضه داشت : من رسول خدا هستم ، پيامبر صلى الله عليهو آله و سلم فرمود: تو از کدام رسولان خداوند مى باشى ؟ عرض ‍ کرد من فرشته مرگهستم ، خداوند مرا نزد تو فرستاده ، و تو را بين لقاى پروردگار، و بازگشت به دنيامخير ساخته است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فرصت بده برادرم جبرئيلبيايد، تا با او مشورت نمايم ، جبرئيل فرود آمد، و عرضه داشت : اى رسول گرامى ؛ آخرتبراى تو بهتر و سزاوارتر است ، و پروردگارت آن قدر به تو عطا کند که راضى شوى ،لقاى پروردگار براى تو بهتر است .

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عزرائيل روى نمودهو فرمود: لقاى پروردگار براى من بهتر است ، ماءموريت خود را به انجام رسان ،جبرئيل به فرشته مرگ گفت : شتاب مکن بگذار نزد پروردگار خود روم ، و برگردمعزرائيل پاسخ داد: ديگر دير شده است ، نفس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در وضعيتىقرار گرفته است که نمى توانم آن را بازگردانم ، در اين موقع جبرئيل عرضه داشت :اين آخرين فرود من به دنيا است ، زيرا نياز من در فرود به دنيا تو بودى !.

و روايت شده است : على عليه السلام خود را از زير پوششى کهرسول اکرم به روى خود گذارده بود بيرون کشيد، و فرمود: خداوند اجر و مزد شما را درمرگ رسول خدا فراوان گرداند، به او عرض شد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چهسخنى با تو گفت ؟ فرمود: يک هزار باب علم به روى من گشود، که از هر بابى هزار بابديگر گشوده گردد، و به من دستوراتى داد که به آن عمل خواهم نمود، انشاءالله .(1)

ابن ماجة در سنن ، و ابويعلى در مسند خود روايت کند، چونبيمارى پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، و جبرئيل خبر وفاتش ‍ راداد، فاطمه مى گفت : پدر؛ چه قدر به خداى خود نزديک شده است ، پدر؛ بهشت فردوسجايگاه اوست ، پدر؛ دعوت پروردگار خود را اجابت نمود.

در (کافى ) است : زنان بنى هاشم جمع شدند، و شروع کردند، صفاتپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر شمردن ، فاطمه عليهاالسلام فرمود: بر شمارىفضائل را رها کنيد، به دعا مواظبت داشته باشيد.

و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على عليهالسلام هر کس ‍ دچار مصيبتى شود، مصيبت خود را، در مورد من بياد آورد، و اميرالمؤمنين عليه السلام اين اشعار را سرود:” الموت لا والدا يبقى و لا ولدا

هذا السبيل الى اءن لا ترى اءحدا

مرگ نه پدر، و نه فرزندى را بر جاى نخواهد گذارد# اين راهادامه دارد تا اينکه ديگر کسى را نيابى” هذا النبى ولم يخلد لامته

لو خلد الله خلقا قبله خلدا

اين پيامبر است و براى امت خود جاودان نماند # اگر خداوندآفريده اى پيش از او جاودان مى کرد، او را جاودان مى نمود” للموت فيها سهام غيرخاطئة

من فاته اليوم سهم لم يفته غدا

مرگ تيرهائى دارد که خطا نمى رود # اگر امروز تيرى به اواصابت نکرد، فردا به او اصابت مى کند

و زهرا عليهاالسلام فرمود:” اذا مات قرم قل ذکره

و ذکر ابى مذمات و الله ازيد

هرگاه بزرگ قومى از دنيا رود يادش اندک شود # و يا پدرم ، ازهنگام مرگ بخدا افزون مى شود” تذکرت لماذا فرق الموت بيننا

فعزيت نفسى بالنبى محمد

به ياد آوردم پراکندگى را که مرگ در ميان ما وجود آورد# نفسخود را به مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تسليت گفتم” فقلت لها ان المماتسبيلنا

و من لم يمت فى يومه مات غدا

با خود گفتم : مرگ راه ماست # و کسى که امروز نميرد فرداخواهد مرد

منبع: تبيان